سلام به همه ی دوستان مهربانیکه باران بی دریغ دوستی هایند 

             چندنکته ی نگفته برایتان دارم و التماس دعا !

   1  -  شانزدهم شهریور عازم بارگاه حضرت دوست مکه ومدینه هستم پس اگر کوتاهی وناتوانی درمن سراغ داشته وداریدبرمن ببخشایید .   

2- چند روز جلوتر در فرهیختگان دیدم که درآزمون کارشناسی ارشددانشگاه سبزوار قبول شده ام اگرهمان خدا که ماراطلبیده است بخواهد از اول مهر ماه به خراسان میشویم ومدتی رادردیار سبزواران می درسیم />.   

3-  غزلی جدید گفته ام اما به احترام نقدگونه ای من باب غزل سرکارخانم سمانه نائینی />که دراین پست می آید در پست بعدی تقدیم میکنم . 

                                                 نیست برلوح دلم جزالف قامت یار                        

                         چه کنم؟ حرف دگریادنداد استادم  

           +++++++ 

اشاره‌هاي كوتاه صميمانه 

سمانه نائيني : شاعرو خبرنگار جوان تهرانی که شعر دغدغه‌ي تقریبی زندگي‌اش شده است .  

نشسته پشت غزلهای تلخ و بی تاثیر 

نگاه مضطرب و تلخ دختری دلگیر

 

که زاده شد شبی از بستر همین دفتر

و چشم خیس تو را دید و ... سخت شد پاگیر !

 

غرور و منطق و عقل و تمام شاعریش

شکست پیش دو تا حرف و چند تا تصویر !

 

و با تمام تنش این گناه را حس کرد .

همان حکایت گندم و سیب عالمگیر !

 

که عشق " حس بد"ی نیست!!! سر سپردن محض ! 

اگر که خواست بمان و اگر نخواست بمیر !!!

 

دلش گرفت ! ( بماند چرا !! ) مهم که نبود ! 

درست می شود این هم ... زیاد سخت نگیر !

 

سکوت ممتد بی معنیش ! و این یعنی  

که هر چه بود گرفتی و هر چه ماند بگیر !!! 

  •    بعد از خواندن غزل به حس شاعر آفرين گفتم همه‌ي ما مي‌دانيم غزل باشكوه‌ترين قالب شعري است كه ظرفيت بالا و والايي براي بيان مضامين غني و عاشقانه و... داشته و دارد. در غزل گاهي اوقات چگونه گفتن از چه گفتن مهم‌تر است مثلاً معلمي مي‌خواهد موضوعي را درس بدهد اما لحن و بيان مناسب حال مخاطب را نمي‌داند در نتيجه نمي‌تواند بر مخاطبان خود تاثيرگذار باشد. وقتي مي‌بينيم شاعران جوان دیروز وامروز ... عليرضا دهرويه ، فاضل نظری ، مسلم فدايي، شريف‌رضا مجد، عليرضا سپاهي، محمدعلی رضازاده ، مهدي فرجي و ... که همگی ازدوستان عزیزم بوده وهستند چقدر راحت با غزل زندگي مي‌كنند و چقدر راحت با لحن و بيان اعتدال‌پيشه به چه و چه مي‌پردازند و مخاطب را جذب مي‌كنند بيان شاعرانه و برتري که اختيار كرده‌اند خودنمايي نموده و شعرشان را پرنفوذ معرفي مي‌كند.  
  •     پس از خواندن این غزل برايم همين كافي است كه پي بردم در پس اين شعر روح سرخ و زنده‌ي تغزلي غمگین و شاعرانه وجود دارد و ازگوشه های دلنشین تر آن سرک می کشد.       

    ... و اما خود غزل : به نظر من این غزل در مقايسه با ديگر آثارخانم نایینی اثري فوق‌العاده و برجسته نيست هرچند رگه‌هايي روشن و گاهي لطيف در آن دیده می شود كه بارقه‌هاي اميدي است براي همه‌ي شعردوستان .  

   بيت اول را تكرار كلمه‌ي  تلخ مي‌آزارد و انگار مضطرب و تلخ با وجود دختري دلگير مهمانان ناخوانده‌ي اين بیت هستند.

هر شعری هر چه باشد به مخاطب نیاز دارد و مخاطب هر که باشد با شروع و پایان شعر کار دارد. اگر شروع آن خوب باشد تا پایان آن می رود و اگر پایان آن خوب باشد باز به دنبال کردن آن نویسنده یا شاعر علاقه خواهد داشت . شعر بهتر بود با چند جابجايي با بيانی منسجم تر وشیک ترآغازمي‌شد مثلاً:  

نشسته پشت غزل‌هاي سرد و بي‌تاثير

غروب تلخ زمستان دختري دلگير

یا ...  

    بيت دوم با توجه به اينكه خلأ رديف وظيفه‌ي قافيه را چندبرابر كرده است ولي شايگاني كه در قافيه‌ها جريان يافته مثل تب خفيفي است كه بيمار را از پا درمي‌آورد . جدای ازاينكه در بيت دوم هر دو مصرع با حرف شروع شده‌اند وخیلی هم شاعرانه نیست اين بيت نكته‌ي فوق‌العاده‌اي را منتقل نمي‌كند.   

    در بيت سوم مي‌توانيد بيت را از تمام شاعري‌اش بخوانيد ....... چه مي‌شود ؟ ( حشو )  

  تمام شاعري‌اش ... شكست پيش دو تا حرف و چند تا تصوير.   

    بيت چهارم هم با شروع «و» خيلي دلچسب نيست. ضمن اينكه سيب عالمگير نيز در دامن تصويري ناپخته قرار گرفته و زار مي‌زند.      

    و اما بيت پنجم : «كه عشق حس بدي نيست» شروع بيت خيلي مناسب حال غزل است و در كل شعر نشان دهنده‌ي صميميت شاعر است كه اين صميميت در بيت ششم هم ادامه‌ي حال شاعرانه‌ي اين تغزل غمگين است كه در مصرع دوم بيت ششم خودنمايي مي‌كند .   

    شروع و پايان شعر است كه هميشه به شرط زيبا بودن در ذهن شنونده رسوب مي‌كند. پس نياز به وسواس بيشتر است كه بيت آخر را رها نمي‌كند. به ويژه تكرار قافيه بگير و نگير. 

/ 55 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م-رنجيده

سلام عزيز ======= بازگشتت مبارک ========= ((سي و يکم شهريور )) پنجمين سال تولد اندوه شيرين است .تولد و آغازي که در ابتدا گمان نمي‌کردم تا به امروز دوام بياورد. ولي اميد به بودن و ماندن و عشق به رسيدن، موجب شد که تا به امروز در کنار شما باشم و دلتنگي‌هايم را در اينجا ثبت کنم. اينک ازصميم قلب دستان گرم شمارا مي‌فشارم. و از اينکه نگاه مهربانتان و کلام مهرتان را از من دريغ نداشتيد، بر جاي جاي قدم‌هايتان گل مي پاشم و بر پيشاني بلند‌تان بوسه... ========================== (( موفق و کامیاب باشید ))

گمشده

سلام می گفتيد کی ميايد ما هم ميومديم برای تازه شدن روحمون وگرفتن انرژی دريغ کرديد ازمون يا شايدم از من پاکی تازه روحتون و حجتون قبول

زهرا

سلام .. ماهی همیشه تشنه ام در زلال لطف بیکران تو موج دیدگان مهربان تو غریبانه ام با ترانه ای نو منتظر تا همسفرش باشید.. به روزم ... سبز باشی و بهاری...

غزل محض

سلام عزيز بی مقدمه با نقدی بر روز ملی شعر وطنزی بر مراسم بزرگداشت استاد شهريار بروزم ومنتظرت يا حق

ترمه

سلام زيارت قبول درگاه حق چنديست منتظرم خبر رسيدنت را بگيرم -------------------------------------------------- چلچراغ خانه ی دلت هميشه روشن باد از این راه که رفتی ٬مقدمت مبارک باد

گمشده

سلام همه آمدند شما چرا نمی رسيد منتظر نوشته های جديدتونم

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « چگونه ياد گرفتم دست از نگراني دست بردارم و به بمب اتم عشق بورزم! » ، پاسخ به سوالات دوستان و يك شعر تازه به روزم!! منتظرت هستم...

محسن يگانه

در روزگار قديم ما را می شناختی اما فراموش کردی شما می توانيد با مراجعه به وبلاگ من مرا بيابيد

محمدامین گودرزی

سلام آقای عرب عامری انشاالله خوب وسلامت باشید. نوشته هاتون خیلی زیبا بود از همه زیباتر رباعی اول وبلاگ تون. خداحافظ.