سلام وفراوان سلام

به همه ی دوستان دیده ونادیده ام

   همه ی آنهایی که بارش بی دریغ صادقانه ترین دوستی هایند و ... به لطف خدا از سفرمکه ومدینه والبته طائف برگشتیم وباخوش شانسی در آب های مه آلود سقوط نکردیم وحالا هم درمعیت عاشقانه ترین لحظه ها ...

    نه یک شب ویک نماز که تمام ثانیه هایم به یاد شمادوستان عاشقم می گذشتندو من به خودم نزدیکتر میشدم .

عزیز ترین هایم !!!!!!!!

      بهتراست باغزلی جدید که حاصل بسیار ناچیزی است ازاین سفر نداشته هایم راتقدیمتان کنم.

 

                                                 غزلی برای خدا ...

 

من با توام ! تویی که خدای پیمبری           

من با توام ! چه مکه چه هرجای دیگری

 

زانو زدند نقشِِِ سپیدِ قدِ تو را         

نقاش های چینیِ انگشت دلبری

 

اینجا تویی که در هیجان مناره ها

چشمت برقص آمده ... الله اکبری

 

ای مهربان ترین به خودت هم نگاه کن

ای ناودان طلای بدن سنگ مرمری

 

... وقتی نگاه می کنی انگارخونچکان

افتاده است هرطرفِ این حَرََم ... سَری

 

ما سنگهای یخ زده درکوه ها شدیم

ای وایِ ما ویادخدایان سَرسَری

 

من بنده ی سیاه توام غرقِ درگناه

اصلاً مباد اینکه ازاین بنده بگذری !

 

انگارلحظه ای است که باید وداع ... نَه !!!

شاید مرا دوباره به اینجا بیاوری ...

 

به دلایلی که میدانید وفرصت اندکی که برای عرض ادب به محبت شما داشته ام امیدوارم ناتوانی وکوتاهی من را به بزرگی وشایستگی های خودتان ببخشایید .  

/ 66 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی مظفری راد

سلام دیوانه ای که شهر به تنگ آمد از صداش به نقطه ای بی طول و عرض و ارتفاع رفته تا ...بلد نیستم چند تا دوستت دارم از نقطه ای بی طول و عرض و ارتفاع به روزم و شاید هنوز دیوونه

فائزه حصاري

غزلهاتون مثل اولين غزلی که شنيدم باز هم شيرين بود

ترمه

سلام داداش حاجی چه عجب ديگه داشتم نااميدم می شدم سلامتيت برقرار باد

ترمه

سلام گرامی مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟ مينای دل به روز است و منتظر شما

مريم مهراذر

سلام ممنون که امديد... خواندم و امیدوارم هرگز خاطرات خوشتان از خاطرتان نرود... به خودم اجازه ی نقد نمی دهم(البته برای شما!)

حبيب

سلام دوست عزیز! به روزم و منتظر ... راستی ، شما چه فکر می کنید ؟ موافقید ؟

سید احسان نیکبخت

سلام آقای عامری شاید من را به جا نیاورید سالها پیش من با یکی از دوستان مشترک به اسم مسیح صدیقی شما رو دو سه جلسه که یک مرتبه اش در منزل پدر مسیح بود ملاقات کردم . بگذریم گذشته ها گذشتند این شعر حال و هوایی عجیب به من می دهد هر بار که می خوانم با اجازه در جاهای مختلف با آوردن نام شما از آن استفاده می کنم . نگران نباشید بیشتر در محیط های مجازی است و حتما نامتان را قید میکنم